سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

جدیدترین ها

• •

     محققان اجتماعی تا پیش از دهه 1960 اعتقاد داشتند که مردان متأهل در مقایسه با مردان مجرد به دلیل نیازهای اقتصادی خانواده خود و مسئولیت مالی در قبال تأمین این نیازها، فشارها و استرسهای زندگی روزمره بیشتری را متحمل می شوند . اما تحقیقات و بررسی های اجتماعی آشکار ساخت که افراد متأهل کمتر از مجردها دچار آشفتگی های روانی می گردند و البته نشان داد که در زمینه اثرات ازدواج بر سلامت و آرامش روانی، تفاوتهای جنسیتی نقش مهمی دارند.به طور کلی زنان متأهل کمتر از مردان متأهل در نتیجه ازدواج ، به سلامت عاطفی می رسند ( همان: ص 118) .

     پرلین (1975) دریافت که ارتباط زناشویی صمیمانه و مستحکم ، از زوجین در برابر فشارهای خاص زندگی حفاظت می کند ( همان: ص119) .

     نتایج تحقیقات نشان می دهد که افراد متأهل در مقایسه با مجردها ، به دلیل حضور یک شریک زندگی مطلوب و دوست داشتنی ، از لحاظ سلامت روانی- عاطفی در وضعیت بهتری قرار دارند ؛ در مقابل این نکته نیز مورد تأئید است که ازدواج نکردن و مجرد ماندن ، از ازدواجی که در آن حمایت عاطفی ، علاقمندی ، توجه و روابط برابر وجود ندارد ؛ بهتر است (همان:ص119-118) .

2-2-2-2نظریه های سلامت روان

1.2.2.2.2سلامت روان از دید گاه جامعه شناسی

     امیل دورکیم و جورج هربرت مید ، عدم سلامت روانی فرد را نتیجه فروپاشی احساس اجتماعی دانسته اند و معتقدند که سلامتی بشر الزاما متضمن نوعی نظم ثابت اجتماعی است و احساس گوشه گیری و بیگانگی مردم از جامعه به همان اندازه بی ثباتی نظم جامعه حائز اهمیت است .

     دورکیم اصطلاح بی هنجاری را به احساس تنهایی اطلاق می کند ؛ او تلاش می نماید تا نشان دهد که خودکشی تابعی از فروپاشی پیوندهای اجتماعی است(خدا رحیمی،1373:ص123).

     به اعتقاد جامعه شناسان به چندین طریق می توان به موقعیتهای بی هنجاری پاسخ داد :

1)     کناره گیری از فرایند اجتماعی و نشان دادن واکنشهای منفعلانه نظیر: اعتیاد دارویی، اختلالات اسکیزوفرنیک و...

2)     اختلالات روان تنی(خدا رحیمی،1373:ص124).

2.2.2.2.2دیدگاههای روانشناسی
دیدگاه روانکاوی:

     در نظریه روانکاوی و از دیدگاه فروید(1856) ویژگیهای خاصی برای سلامت روان شناختی ضرورت دارد و نخستین ویژگی خود آگاهی است. یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخود آگاه اختلالی را ایجاد کند باید خودآگاه شود.از نظر فروید معیار نهایی سلامت روانی،بیگانگی منطقی از علاقه مندی ها و اشتیاقات عمومی می باشد(خدا رحیمی،1373: صص31-30) . تئوریسین های روانکاوی ، سلامت روانی را به معنای نبود علایمی می دانند که دلالت بر اختلالاتی مانند افسردگی و اضطراب می کند (بنی جمالی ،1373:ص27) .

دیدگاه گشتالتی:

     در این دیدگاه و از نظر کورت لوین (1890) سلامت و کمال روان شناختی موجب افتراق و تمایز یافتگی بیشتر شخص و محیط روان شناختی او می شود و استحکام و استواری مرزهای سیستم روانی فرد به وجود می آورد . به اعتقاد او فرد سالم کسی است که بین خودش و محیط روان شناختی خود تمایز و افتراق قائل می شود (خدا رحیمی، 1373:ص84).

دیدگاه انسان گرایی:

     در دیدگاه روانشناسان انسان گرا علامت سلامت روانی عبارت است از :"رشد کامل استعدادهای بالقوه به عنوان یک انسان منحصر به فرد "(بنی جمالی ،1373:ص26) .

     در نظریه آلپورت ، مفهوم "خویشتن" جایگرین واژه "خود" شده است . خویشتن به چیزی گفته می شود که متعلق و منحصر به یک فرد است و خود و تمامی مسائل و پویشهای شخصی و مهم و منحصر به فرد را در بر می گیرد . این خویشتن طی هفت مرحله و از خردسالی تا دوران بلوغ پرورش می یابد : 1) خود جسمانی 2 )تشخیص هویت خود 3) احترام به خود 4) گسترش خود 5 )تصور از خود 6 ) خود چون حریفی معقول 7) تلاش اختصاصی . به اعتقاد او تجارب کودکی در رشد و پرورش شخصیت سالم اهمیت خاصی دارد و شرط لازم برای شخصیت سالم، طی شدن هماهنگ این مراحل است (شولتس، 1383: صص 25-21) .

     در نظریه کارل راجرز (1902) هر چه انسان از سلامت روانی بیشتر بهره مند باشد آزادی عمل و انتخاب بیشتری را احساس و تجربه می کند . از نظر راجرز انسان سالم موجودی بدون محدودیت فکر و عمل می باشد (خدا رحیمی، 1373: ص66).

     از نظر مازلو ،نیازهای انسان بر اساس سلسله مراتبی قرار گرفته اند و شرط اولیه دست یافتن به خود (عالی ترین مرتبه نیاز) ، ارضای چهار نیازی است که در سطوح پایین این هرم قرار دارند و عبارتند از: 1) نیازهای جسمانی یا فیزیوژیک 2 )نیازهای ایمنی که امنیت ، ثبات ، حمایت ، نظم و رهایی از ترس و اضطراب را در بر می گیرد. 3 )نیازهای محبت و احساس تعلق 4 )نیاز به احترام که شامل احترامی می شود که دیگران به فرد می گذارند و نیز احترامی که خود فرد به خودش می گذارد ؛ البته احترام گذاشتن دیگران به فرد مقدم بر احترام او به خودش است (شولتس، 1383: صص93-92) .

دیدگاه روانی، اجتماعی،زیستی:

     در نظریه روانی، اجتماعی و زیستی، از نظر اریکسون (1963) سلامتی در کمال است که گاه به صورت تمامیت ، وحدت ، و یا کمال "خود " تعریف شده است (بنی جمالی ،1373،ص26) . در دیدگاه او ویژگی های خاصی برای سلامت روان وجود دارد که فرد دارای سلامتی روان شناختی را از کسی که فاقد این عنصر است متمایز می سازد . به نظر او این صفات در اجتماع معنی می یابد و فردی که در جامعه زندگی می کند ، در صورتی دارای سلامت روان است که با تعارض روبرو نباشد ، از استعداد و توانایی بارزی استفاده کند و در نهایت در مورد فرایند زندگی نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد (خدا رحیمی ، 1373: ص49).

     همچنین از نگاه آدلر (1870) ، سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص و فلسفه محکم در زندگی، روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب و پایدار ، مفید بودن برای هم نوعان ، جرأت و شهامت ، قاطعیت ، کنترل داشتن بر عواطف و احساسات ، داشتن هدف نهایی کمال و تحقق نفس ، پذیرفتن اشکالات و تلاش جهت حل اشتباهات (خدا رحیمی، 1373:ص45 ). به اعتقاد آدلر ، افراد پس از تولد و ورود به محیط انسانی، نه تنها نسبت به محرکهای محیطی عکس العمل نشان می دهند ، بلکه نقش فعالی را در جهت اثرگذاری بر دنیای اطراف خود به ویژه دنیای اجتماعی افراد مهم ایفا می کنند . آنها می آموزند که در رابطه با آن دنیا چه چیزی مؤثر است و نیازهای دیگران و خودشان را برطرف می نماید و بدین گونه شخصیت افراد از طریق فرایندهای رشد روانی یا اجتماعی شکل می گیرد . در این میان خانواده فراگیرترین و با نفوذ ترین اثر را بر روی رشد شخصیت افراد داراست . اگر کودک در فرآیند رشد خود نسبت به رابطه با دیگران و دنیای پیرامونش احساسات نامطمئنی را تجربه و حفظ کند ، رفتارهای ناسازگارانه و اختلالات روانی در او ایجاد خواهد شد ( شیلینگ ،1374:صص 91- 89 ).

     در رویکرد آدلر علاقه اجتماعی[1] ملاکی برای تشخیص سلامت روان بوده است . این مفهوم دربرگیرنده علاقه به دیگران و نیز علاقه به علاقه مندی های دیگران است و به معنای تمایل به همکاری با دیگران می باشد . علاقه اجتماعی از طریق آموزش قابل گسترش است و در قالب مهارتهای واقعی همکاری و کمک، درک و همدلی می تواند بیان گردد ( شیلینگ ،1374:ص 84 ).

اریک فروم اعتقاد دارد که سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشد، مسئله ای اجتماعی است و عامل اصلی در سلامت روان اینست که جامعه تا چه حد نیازهای انسانی را بر آورده می کند ، نه اینکه فرد خودش را تا چه اندازه با جامعه سازگار می نماید. فروم مؤثرترین عامل را در شخصیت انسان ، نیازهای روانی می داند. او پنج نیاز را که ناشی از دوگانگی میان آزادی و ایمنی است،اینگونه مطرح می نماید:1) وابستگی 2)استعلاء 3) ریشه داشتن 4) حس هویت 5) موازین جهت گیری (شولتس، 1383، ص69-61)

به عقیده کارن هورنای ، محیط و فرهنگ در رشد و گسترش شخصیت و سلامتی و نا سلامتی انسان تأثیر به سزایی دارد.به اعتقاد او انسان نیازهای ده گانه ای دارد که عبارتند از نیاز به : محبت و تصدیق، حمایت و پشتیبانی ، محدود ساختن زندگی، قدرت ، بهره برداری از دیگران ، حیثیت و آبرو ، تحسین و تمجید ، پیشرفت ، استقلال و خود کفایی، کمال و انتقاد پذیری ( خدا رحیمی، 1373، ص50-49 ).

دیدگاه شناختی:

از دیدگاه گلاسر که با رویکرد واقعیت درمانی خود در گروه نظریه پردازان شناختی قرار می گیرد ؛"هویت" ، هسته مرکزی و ضروری زندگی تمام انسانهاست. هویت یا به صورت موفق است یا به صورت شکست.به نظر او افراد دارای هویت موفق دو خصوصیت دارند که عبارتند از:1) مطمئن هستند که فرد دیگری در این دنیا وجود دارد که آنها را طوری که هستند و به خاطر خصوصیاتی که دارند، دوست می دارد. 2) این افراد احساس ارزشمندی می کنند و حداقل یک نفر در دنیا آنها را با ارزش می داند؛ بیماری انسان نتیجه عدم توانایی او برای تحقق نیازهایش ، یعنی نیاز به محبت و نیاز به ارزشمندی است (خدا رحیمی، 1373، ص107) .

بر طبق این دیدگاه هنگامی که افراد نتوانند یکی یا هر دو نیاز خود را ارضا نمایند، درد روانی ( اضطراب ) را تجربه می کنند. بر اساس نظر گلاسر (1965) انسانها به طور غریزی از طریق درگیری با دیگران در جستجوی کاهش این درد هستند. چنانچه در ایجاد و حفظ درگیری با دیگران موفق شوند، اضطراب کم می شود و در غیر این صورت درد روانی افزایش می یابد.( شیلینگ،1374، صص 173 – 172)



[1] . Gemeinschaftsgefuhl